یکشنبه 28 اسفند1384
بخرید
با باده کنارم بنشست و دل را به نگاهی بخرید
یکشنبه 28 اسفند1384
ارزو
توسن ما-ارزو-را سر بریدند به یک گندم علایق را خریدند
الا شیطان تو با ادم چها کردی که امروزم محبت را دریدند
یکشنبه 28 اسفند1384
پا بوس
امده ام باز به پابوسی تو ببخش من گنه کارم به خیال امده ام
یکشنبه 28 اسفند1384
به کجا داد برم
دل خود را ز که گیرم همه جا غم همه اهن
همه شب گور بکندن همه جا مرده بخوانن
تن ما زنده به سیما دل ما مرده بدانن
به که گویم که منم من من ادم همه جا گم
که کند گوش به حرفم شده سنگی دل مردم
غم مردم تن فانی شده مسلخ سر راهی
بر هر کوچه طنابی سردارن همه واهی
ز چه شب باز بیاید که بیابم همه جا تن
همه رفتن همه میرن غم ما هم شده مردن
سر هر میکده جغدی دم ایوان نخ زردی
به که گویم که دهد می همه نامرد به مردی
گنهم عادت بر عشق نفسی سیر ز هستی ست
چه کنم من غم دل را که علاجش می مستی ست
به چه چیزی شده خوش دل به نمازی همه باطل
به گمانی همه خود سر به نیازی همه اتل
به کجا داد برم من به سراغ که نهم پا
چه کنم در شب تاریک به که گویم غم خود را
ز چه من باز نخوابم که بیابم همه را حر
همه خوابن همه مردن تو کجایی تو بیا در
جمعه 26 اسفند1384
چها کرد
غم با من تبدار چها کرد
می با من هشیار چها کرد
تو دانی و ان شمع ظربناک
شب با من بیمار چها کرد
جمعه 26 اسفند1384
مجنون
مجنون
شهره ی شهرم وانگشت نمای خلق ساقی دردم وخونین همای خلق
جاهل نیمه شبم کز صدای عشق لرزه فتد به تنم چون وفای خلق
خادم عشق و سراپا بسیج غشق ادم دهرم و مجنون برای خلق
مستم وعاشق اشفته حال غمها ابر بهارم و ریزم بپای خلق
مجرم راکت دنیای زندگانم شاهد گریه ی عشقم بجای خلق
ساکن ساحل مواج باده ام -اه- پیکر بی رخ ادم نمای خلق
حاکم خاکم و دیوانه چون غبار بنده ی جام و غلامم به رای خلق
جمعه 26 اسفند1384
نشد
دریای وفا بود ولی دردا که خریدار نشد
یکشنبه 21 اسفند1384
وبه پروازه کبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است