پنجشنبه 2 اسفند1386
شقايق
تو زلالي،تو عزيزي،تو طلايي،تو همايي تو فدايي به غروري،تب بازار تو نيست
تو چو مردان شبي،عاشق زيباي بهاري ماه با ناز وادا صاحب يك تار تو نيست
تن تردت،لب سرخت،همه آيينهء عشقست تو چو مهتاب وقلم قابل اظهار تو نيست
اي شقايق گل ديوانهءصحراي جنون گل مهمان جفا،كس بجز غم يار تو نيست
پنجشنبه 2 اسفند1386
زندگي
زندگي آي زندگي،زندون دردي واسه من بس عذابي،دشمني،ديوار سردي واسه من
نيس حاصلي دروجودت جز فريبي پر خطا ساده اي،اما غريبي،تنگ خردي واسه من
قصر شاهي،درنابي،باغ رازي،بهر خود عشق پاكي،نازنيني،ماه نازي،بهر خود
چون حبابيسهم مايي،سرد سردي زندگي فقر عشقي،دام مرگي،طعمه سازي،بهر خود
وقت بودن شاد وخوبي،مثل گرگي زندگي وقت مردن خار وپوچي،عين سنگي زندگي
شام تاري،تخم كيني،دزد جاني،فاسقي چون خيالي،پر غباري،سرو منگي زندگي
خنده داري بر لبت،ليكن خيانت هست تو كرده دردت سينه ها مجروح وقارون مست تو
سنگ خارا،خاك نرمست پيش سر سختيي تو ابر گريان ميچكاند خون دل از دست تو
گر چه جغدي،ديو زشتي،فصل شومي،قاتلي ميخ خشمي،تير سربي،شاه كيني،باطلي
ولي بايد درنگاهت خيره شد،بايدكه زيست با تو بايد خنده كرد وگريه هم،ليكن خلي
پنجشنبه 2 اسفند1386
عشق پنهاني
از خيالت دل سرتا غمينم به شب لنگر زده چشم آيينه بختم از وفا ماه كيهاني شده
در رگانم مي، در جانم صفا ،در درونم ياد تو از هياهوي قدومت، كوچه ها غرق مهماني شده
بوسه از لعل شكربارت مرا آرزويي لحظه لحظه لمس لبهاي تو خفتن در حياطي كه باراني شده
سينه ات مرقد و چشمانت سرايم ،نگاهت باده ام تاب زلفت چه بگويم، موج دريا كه طوفاني شده
رقص لبهاي ظريفت در خيالم شرر بر بيشه زده شرح ابروي كمانت، بحث مستان ايراني شده
بوي گلزار وفا در شهر ودر كوچه ها پيچيده است عطر پيراهن دلبر، در وجودم چو عرفاني شده
ياد مهمان كهن در خاطرم تيشه بر غربت زده غم بي ياور و دلبر،آه،دگر دردلم ،فاني شده
خنده در چهرهء گريانم فتادست ز ديداري دوباره بال انديشهءگنجشكان آزاده ،رنگاني شده
داغ ننگين جدايي،مرده در شعر و در فرياد من اشك گرمم كه تو بيني،بر شكوهش ، قرباني شده
از برايم مي وساغر،قند و شربت،ملالت زخم دل ياد ياران صميمي"بهمنا"عشق پنهاني شده
یکشنبه 28 اسفند1384
بخرید
با باده کنارم بنشست و دل را به نگاهی بخرید
یکشنبه 28 اسفند1384
ارزو
توسن ما-ارزو-را سر بریدند به یک گندم علایق را خریدند
الا شیطان تو با ادم چها کردی که امروزم محبت را دریدند
یکشنبه 28 اسفند1384
پا بوس
امده ام باز به پابوسی تو ببخش من گنه کارم به خیال امده ام
یکشنبه 28 اسفند1384
به کجا داد برم
دل خود را ز که گیرم همه جا غم همه اهن
همه شب گور بکندن همه جا مرده بخوانن
تن ما زنده به سیما دل ما مرده بدانن
به که گویم که منم من من ادم همه جا گم
که کند گوش به حرفم شده سنگی دل مردم
غم مردم تن فانی شده مسلخ سر راهی
بر هر کوچه طنابی سردارن همه واهی
ز چه شب باز بیاید که بیابم همه جا تن
همه رفتن همه میرن غم ما هم شده مردن
سر هر میکده جغدی دم ایوان نخ زردی
به که گویم که دهد می همه نامرد به مردی
گنهم عادت بر عشق نفسی سیر ز هستی ست
چه کنم من غم دل را که علاجش می مستی ست
به چه چیزی شده خوش دل به نمازی همه باطل
به گمانی همه خود سر به نیازی همه اتل
به کجا داد برم من به سراغ که نهم پا
چه کنم در شب تاریک به که گویم غم خود را
ز چه من باز نخوابم که بیابم همه را حر
همه خوابن همه مردن تو کجایی تو بیا در
جمعه 26 اسفند1384
چها کرد
غم با من تبدار چها کرد
می با من هشیار چها کرد
تو دانی و ان شمع ظربناک
شب با من بیمار چها کرد
جمعه 26 اسفند1384
مجنون
مجنون
شهره ی شهرم وانگشت نمای خلق ساقی دردم وخونین همای خلق
جاهل نیمه شبم کز صدای عشق لرزه فتد به تنم چون وفای خلق
خادم عشق و سراپا بسیج غشق ادم دهرم و مجنون برای خلق
مستم وعاشق اشفته حال غمها ابر بهارم و ریزم بپای خلق
مجرم راکت دنیای زندگانم شاهد گریه ی عشقم بجای خلق
ساکن ساحل مواج باده ام -اه- پیکر بی رخ ادم نمای خلق
حاکم خاکم و دیوانه چون غبار بنده ی جام و غلامم به رای خلق
جمعه 26 اسفند1384
نشد
دریای وفا بود ولی دردا که خریدار نشد
یکشنبه 21 اسفند1384
وبه پروازه کبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است
